شعر سوم — هنگامی که دید اولاد عبدالمطلب آمده‌اند
اشعار حضرت خدیجه (س) درباره‌ی پیامبر (ص)
سلسله ~۱ دقیقه مطالعه

شعر سوم — هنگامی که دید اولاد عبدالمطلب آمده‌اند

الذّ حیاتی وصـلکم و لقائکم ║ و لست الذّ العیش حتی اراکم

لذت داد زندگی مرا وصل و ملاقات شما؛ من نیستم کسی که لذت زندگانی را ببینم تا اینکه شما را ببینم

و ما استخشیت عَینی من الناس غیرکم ║ و لا لذّ فی قلبی حبیب سواکم

و نترسید چشم من از مردمان غیر از شما؛ و از هیچ دوستی غیر از شما لذتی در دل من نیست

علی الرأس والعینین جملۀ سَـعیکم ║ و من ذا الذي فی فعلکم قد عَصاکم

بالای سر و چشم‌هایم می‌گذارم همه کوشش شما را؛ و کیست کسی که در کار شما نافرمانی کند

و ها انا محسوب علیکم باجمعی ║ و روحی و مالی یا حبیبی فداکم

آگاه باشید که من همه‌چیزم در حساب شما گذارده شده؛ جان و مالم ای دوست من فدای شما

و ما غیرکم فی الحبّ یَسـکن مهجتی ║ و ان شـئتم تفتیش قلبی فهاکُم

غیر از شما دوستی که در دل من جای گیرد نیست؛ اگر می‌خواهید دل مرا تفتیش کنید، این دل من و شما

❖   ❖   ❖