انقلابِ خاموش
بخش ۱
محمد (صلی الله علیه و آله) سرّ وجود است و غایت موجود — همان که حدیث قدسی در شأن ایشان میفرماید:
و آنگاه که او میرود، نیستی و بی وجودی سر به طغیان برمیدارد؛ و آنان که با ناسپاسی خویش در پیمان «ألست» جز هیچ و لا و سراب را نشایستند، بر امّ محمد — «أُمّ أبیها» [۲] — میتازند؛ بر او که مادر هستی است و ریشه مطلق هر خیر [۳]، و او را با آتش کینه و حقد میآزارند.
و درخورِ این آیه میگردند:
وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا» [۴]
و گروهی را نیز با خود در همین عقبگرد همراه میکنند، تا آنان هم مخاطب این آیه شوند:
و چنین است که فاطمه (سلام الله علیها) میفرماید: اگر پدرم بود، اینان هرگز چنین گستاخ نمیشدند. و آنگاه که در خانه فاطمه آن گذشت که هرگز نمیبایست، بانوی عالم دست شکوا برداشت و فرمود:
آری — تا محمد (صلی الله علیه و آله) بود، کسی را یارای جسارتی نبود. که محمد پیوسته نمازِ ولایت علوی برپا میداشت و خویش را فدای فاطمهاش نموده بود؛ علی (علیه السلام) را بیوقفه به فضائلش میستود و آن عَلَمِ منصوبِ الهی را برمیافراشت، و فاطمه (سلام الله علیها) را در کلامِ سبحانی غرق مینمود:
و بدینسان بانوی عالم آشکارا میگرید و میفرماید:
و از مهاجرین و انصار شکایت میکند: که امیرمؤمنان (علیه السلام) او را و حسن و حسین و زینب و ام کلثوم را در سیاهی شب به خانههایشان می برد؛ آنان را به یاد خدا و رسولش می انداخت، و آن پیمانی را که خدا و رسولش در چهار موضع در زمان حیات پیامبر [۹] از ایشان بر بیعت با او و تسلیم در برابر او گرفته بودند به یادشان می آورد. و همگی وعده یاری فردا می دادند. و بامداد، همه به گوشه خانههای خود می خزیدند و به خواریِ بندگیِ شیطان تن می دادند. [۱۰]
و اینچنین است که فاطمه (سلام الله علیها) انقلابی برپا میکند —خاموش! — که تا ابد شعلهور بماند.
فاطمه سرّ است، و سرِّ سرّ، و سرّ مستتر [۱۱]؛ و انقلابش نیز پوشیده و مستور است، و چشمانی میطلبد رها از حجابهای ظلمانی.
- تأویل الآیات الظاهرة، ج ۱، ص ۴۳۰
- بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۹
- الکافی، ج ۸، ص ۲۴ — «نحن أصل كلِّ خير ومن فروعنا كلُّ برّ»
- سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۴۴
- سوره مبارکه محمد، آیه ۱۱
- المسترشد فی إمامة أمیر المؤمنین، ج ۱، ص ۳۷۶
- الأمالی (للصدوق)، ج ۱، ص ۲۳۴
- بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷
- یوم الدار، غدیر، حدیث منزلت، و مباهله
- بحار الأنوار، ج ۲۸، ص ۳۵۲
- بحار الأنوار، ج ۲، ص ۱۷ ❤1